ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
80
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
بىيار و نوكر تا من كار او كفايت كنم ، و شما كار نوكران او تمام كنيد . تكفور شب هنگام با نوادهء خود تكفور كهين و سى نوكر رسيد و در بارگاه آمد . بولارغى چون شير عرين از مكمن كمين بر جست و به بهانهء سجاده طلبيدن حسام تيز از نيام بركشيد و به آواز بلند تكبير گفت و [ با ] يك ضربت سر تكفور از تن بينداخت و نوكرانش چون آواز تكبير شنيدند ، كار اصحاب او تمام كردند و تكفور صغير نيز كشته شد ، و از زمرهء ارامنه يكى به قلعهء ارزنه گريخت و احوال قتل تقفور و نواده و نوكران كماهى تقرير كرد . حارسان ارمنى آن قلعه بيست نوكر بولارغى را به انتقام تكفور شهيد كردند ، و كوتوالان و حافظان از قلعهء ارزنه آتشها افروختند تا جمله اهالى ديگر قلاع را خبر شد . على الصباح كه صباح آيت فلاح فروخواند لشكرها از جهات و جوانب مملكت در جنبش و روش آمدند . بولارغى 83 غازى به مؤاخذت از قلعهء ارزنه بتاخت ، چون پيرامون سور قلعه رسيد از سرباره حجر و مدر روانه كردند . بولارغو بدانست كه نوكران او را شهيد كردهاند و از ارامنه متواتر و متوالى مدد اهل قلعه مىرسند و چريك مغول دورست . مصلحت وقت در آن دانست كه اغروق به مقدمه روانه شود و خود در عقب آهسته مىرود و در غلواى اين دهدهه و اثناى اين زحزحه سپاه ارامنه و روم فوجفوج برسيدند و بىدرنگ آهنگ جنگ كردند . بولارغو به طعن رمح و ضرب تيغ پانزده كس را به دار بوار فرستاد . سروران ارمن و مقدّمان روم گفتند كه چون فريقين به يك پادشاه تعلق دارند ، حرب و نبرد در باقى بايد كرد . بولارغو متوجه بوم روم شد و برادر تكفور بر اثر او به عزم حضرت اعلى روانه شد تا آنجا به يارغو [ و ] مواجهه سخن خصمان بپرسند . بولارغى چون به شهر قيصريه رسيد ، ايلچى فرستاد تا در شهر سيواست كه سر حد روم است برادر تكفور را مقيّد و محبوس كردند . در آن حال امير ايرنجين